
خواب نداشت اون چشمای خسته
داغ تو رو دلم نشسته
زندگی تو فاطمی بود
رفتی با پهلوی شکسته
بیا
پای درد و دل ها بشین
پدر از دست داده ها رو ببین
خداحافظ ای عزیز دلم ...
تو میروی دامن کشان جان از جهانم میرود
من خود به
چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
پشت سر تشییع
تو روح و روانم میرود
من خود به
چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
برای آخرین دیدار بذار ببینمت
آرام این دل بی قرار بذار ببینمت
رفتی و مانده ام بی تو سرآسیمه بی سامان
فدای اون روی ماهت بذار ببینمت
فدای اون چشم سیاهت بذار ببینمت
برای آخرین دیدار مانده ام حیران
مشتاق اون شور نگاتم بذار ببینمت
دیوانه اون خندهاتم بذار ببینمت
رفتی و مانده ام تنها آشفته سرگردان
گفتی ندیده عاشق مایی بذار ببینمت
سید علی ما را توبابایی بذار ببینمت
بابا خبر داری زایتامت بی تو پریشان
از این خجالت
شرمنده ماندیم
تو رفتی اما ما زنده ماندیم
بی تو چگونه سامان بگیرم
روز وداعت باید بمیرم

ای غم شیرینم با آدم و حوا
ای
بهشت فطرت بر دوزخ دنیا
با
تو پیمان بستیم در عهد خمینی
ان
تقوموا لله مثنی و فرادی
باید برخاست دنیا با آنها و مولا با
ماست
این
پیچ تاریخی طاقت فرساست
باطل
خواهد رفت و حق پابرجاست
باید برخاست هر مصر فرعونی دریا
دارد
این
قوم مستضعف موسی دارد
شیعه
در سختی ها رویا دارد
رویا یعنی دوباره حسین
می
آید خورشیدی از تبار حسین
کنار
او میجنگیم کنار حسین
زمین
بر میگردد بر مدار حسین
انا علی العهدی
لبیک
یا مهدی
ای پناه مردم هنگام بلاها
ای
همه نیرویت از روضه زهرا
با
شما میمانیم تا آخر قله
با
شما می آئیم تا مسجد الاقصی
با این رهبر خیبر را له کردیم
با
یا حیدر یاران رفتند بی سر خونین پیکر
ما
میمانیم اما با همدیگر
باید فهمید تا وقتی این ملت ایمان
دارد
کی
تسلیم و تحمیل امکان دارد
ایران
رهبر رهبر ایران دارد
ایران یعنی دیار علی
نیام
شمشیر ذوالفقار علی
قرار
یاران بی قرار علی
به
اینجا برمی گردد دوباره علی
انا علی العهدی
لبیک
یا مهدی
شاعر: حجت الاسلام مروستی زاده

چشمام پر بارونه،رفتی دلمون خونه
ایران خونته نیستی،دلگیر شده این خونه
نداره مرهم دیگه قلب پر دردم،دورت بگردم
شبا از دوری عکساتو من با گریه بارونی کردم
آخر کشتنت،لب تشنه مثل شاه بی سر کشتنت
از همیشه بودی مظلومتر کشتنت آخر کشتنت
دنیا رو به هم ریختی،با زندگی ساده ات
تا کرببلا رفتی با تربت سجاده ات
شب و روزمو با غم تو عزیزم من اشک میریزم
حالا از مقتل کشوردوست تا گودال رفته گریزم
عطشان شد حسین برعکس تو پیکرش عریان شد حسین
لب گودال خواهرش گریان شد حسین عطشان شد حسین
آخر کشتنت،لب تشنه مثل شاه بی سر کشتنت
از همیشه بودی مظلومتر کشتنت آخر کشتنت

ای غم شیرینم با آدم و حوا
ای
بهشت فطرت بر دوزخ دنیا با تو پیمان بستیم در عهد خمینی
مثنی
و فرادی
باید برخاست دنیا با آنهاست
مولا با ماست این پیچ تاریخی طاقت فرساست
باطل
رفتنی حق پابرجاست
باید برخاست هر مصر فرعونی دریا
دارد
این
قوم مستضعف موسی دارد
شیعه
در سختی ها ی خود بسی رویا دارد
رویا یعنی دوباره حسین
خورشیدی
از تبار حسین
کنار
او میجنگیم کنار حسین
زمین بر میگردد بر مدار حسین
با یادت ای رهبر شهید
انا علی العهدی
لبیک
یا مهدی
یا مولا جان
ای پناه مردم هنگام بلاها
ای
همه نیرویت از روضه زهرا
با
شما میمانیم تا آخر قله ها تا مسجد الاقصی
با این رهبر خیبر را له کردیم
با
یا حیدر یاران رفتند بی سر خونین پیکر
ما
میمانیم اما با همدیگر،تا آخر
باید
فهمید تا وقتی این ملت ایمان دارد
کی
تسلیم امکان دارد
ایران
رهبر رهبر ایران دارد
ایران یعنی دیار علی
نیام
شمشیر ذوالفقار علی
قرار
یاران بی قرار علی
به
اینجا برمی گردد
دوباره سید علی در
رکاب مولای خویش
مولانا صاحب الزمان

تا که لب
را به خنده وا می کرد
دل هر
آفتاب را می برد
هر دلی
را به لطف لبخندش
به خدا
تا خودِ خدا می برد
خیلی این بچه شیرین بود بعضی وقتها،وقتی یه آدمی به یه کاری معروف باشه مثلا فقط پیرهن روشن بپوشه، یه بار که پیرهن تیره تنش کنه یادِ همه میمونه.این دختر اونقدر شیرین زبون بود، اونقدر خوش خنده بود،اونقدر شیرین بود، که اون روزای آخر عمه داشت براش جون میداد، آخه همش ساکت خیره خیره نگاه میکرد و اشک میریخت. عمه میگفت یه خرده با من حرف بزن عزیز دلم، یه کلمه بگو دلم آروم شه، سرش رومیاورد بالا فقط یه جمله میگفت :
عمه بابایم کجاست
دل پریشانم
که از بابم نمی آید صدا
من نمی
خواهم جدا گردم ز دشت کربلا
عمه می
سوزد دلم بابم چرا نامد ز جنگ
گر
بیاید گیرمش اندر بغل من تنگ تنگ
شو برون از
خیمه بین بابم چراکرده درنگ
ذکر لا
حول ولا از او نمی آید چرا
عمه دیدار
پدر آب حیاتم می دهد
چهره ی
نورانی اش از غم نجاتم می دهد
جای
عمویم پدر آب فراتم می دهد
گر
بیاید میکند سیرآب طفلان از فرات
گر نموده
تشنگی قلب مرا عمه کباب
من نمی
خواهم در این دشت بلا یک قطره آب
جای آب و
جای نان عمه به من فرما جواب
ده به
من یک پاسخی عمه تو از بهر خدا
عمه بابایم کجاست
حسین آرام جانم
حسین روح وروانم
حسین هست ووجودم
حسین بود ونبودم
حسین داروندارم
حسین ورد زبانم

و امشب،شب بیست و سوم ماه رمضان است،بعد از تو امیدمان در پناه اضطرار نبودنت،از برای اینکه این شب قدر ،همان شب قدر موعود باشد با تابش انعکاس صیحه آسمانی،هزاران برابر گشته،شاید فرداها با نگاه به این پست،آغاز فصل جدید بشریت را در خاطرم مرور کنم
صدا زد علی
… که بیرون برن …
بمونن
کنارم، بنی فاطمه …
فقط
این میون ،کسی که باید
با
اینها بمونه ،علمدارمه …
اباالفضل
من … علمدار من …
توان
سپاه حسین و حسن …
بیا مه
جبین ، کنارم بشین
بده
جان بابا یه قولی به من ….
بزار
دستاتو ، تو دست حسین
همه
هستی توست هست حسین
تو
تنهائیاش … تو اون تشنگیش
امیدش
به دست تو بسته حسین …
ابالفضل من
… علمدار من …
امیدم
به دست تو پهلوون ….
یادت
باشه کار، به هرجا رسید
تا آخر
کنار حسینم بمون …
ابالفضل من
… علمدار من …
نذاری به
عشقت جسارت کنند
نذاری
یه وقت، تا تو زنده ای
همین
کوفیا خیمه غارت کنند
ابالفضل من
… علمدارمن …
یادت
باشه آب، آبروی توه
یادت
باشه که، خود فاطمه
تو اون
لحظه ها روبروی توه
اما حسین من
حسینم بدون،
تو اون خاک و خون
تو
آتیش به قلب خدا می زنی …
یه
روزی میاد، غریب غریب
توی
خاک و خون دست و پا میزنی …
بگو دخترات
، محیا بشن …
که کعب
نی از دشمنا میخورن
تو اون
ازدحام ،میاد خواهرت
سرت رو
جلوش از قفا می برن ….
یه بار دیدن مولا دوباره از هوش رفت،آقا تو این دو روزه چند بار از هوش رفتن ،ولی هربار بین بچه ها ومریداشون ازهوش رفتن ،اما دلها بسوزه براون آقایی که از شدت جراحت وتشنگی وخستگی در بین یک لشکر سی هزار نفری از دشمنانی که در راسشون شمر وخولی وسنان وحرمله قرار داره ،تنهای تنها ،در گودال قتلگاه،غریب وبی یاور،از هوش رفت،یا علی شما هربار که به هوش می آمدید،زینب رو میدیدید،اباالفضل رو میدیدید،چشمتون تو چشم حسن وحسین باز میشد،اما غریب حسین،وقتی تو گودال قتلگاه به هوش اومد،چشمان حسین توچشم کی باز شد،ایوای، والشمر جالس علی صدره، ای مظلوم حسین،ای غریب حسین
حسین آرام جانم
حسین روح وروانم
حسین هست ووجودم
حسین بود ونبودم
حسین داروندارم
حسین ورد زبانم

گمان میکردم اکنون که فرصتی دست داده ومیتوانم در فراقت ،بسی از سوز دل، فراق نامه بنگارم اما ،همانطور که در این یک هفته پس از هجرتت،انگار تمام حنجره ام از بهت این غم،یخ زد و بی صدا نالید،تمام وجودم نیز در سرمای بهت رفتنت،خشکید واز حرکت ایستاد، حتی طراوشات ذهن و روحم و حال، من مانده ام و دفتر خاطراتم ازتو به وسعت پهنه دل عاشق و بی قرارم وآخر،غمی غیر قابل تسکین که دیگر نمیبینمت
نمیپرسمت کجا میروی
سکوت میکنم تا مرا بشنوی
نمیدانمت ز پایان راه
چگونه بگویم مگر با نگاه
کجایی بی یاد من، به یادت فریاد من
ازین خواب بیدارم کن
کجایی یارا دوباره باز آ
اسیر دلهره های دیدارم کن
کجا میروی،ندیده مگیر
نگاه مرا در تماشای نادیدنت
صدا میزنم صدا کن مرا
صدایم گرفت دیگر نمیبینمت
کجایی بی یاد من، به یادت فریاد من
ازین خواب بیدارم کن
کجایی یارا دوباره باز آ
اسیر دلهره های دیدارم ام کن

وطن تنت هزار زخم بی زبان
وطن خزان دل نشین عاشقان
وطن وطن وطن
وطن شکوه مادرانه منی
وطن تو اشک بی بهانه ی منی
وطن وطن وطن
غرور آریایی منی
خودم شکسته ام تو نشکنی
چکیده بغض تا ز چشمهای من
خودم فدای تو غمت برای من
تویی هزار و یک دلیل بودنم
به خاکت عاشقانه بوسه میزنم
وطن تنت هزار زخم بی زبان
وطن خزان دل نشین عاشقان
وطن وطن وطن
ایران، تو تا ابد بمان
هرگز، نمیری از میان
هستم ،اگر تو باشی
ایران ،دیار عاشقان
نامت ،همیشه بر زبان
جانم، فدای نامت
وطن شکوه مادرانه منی
وطن تو اشک بی بهانه ی منی
وطن وطن وطن

خدایا اگر پیمانه ام پر شده مرا اندکی فرصت ده تا عاقبت پس از ظهور مولایم،چهره زیبای یوسف زهرا را ببینم و آنگاه بمیرم
میلاد مهدی زهرا مبارک
با اولین بارون که میباره
می آیی و این اول دنیاست
رویای روزی که تو برگردی
زیبایی چشم انتظاری هاست
سامون این دلهای بی سامون
تو اَبری و ما تشنۀ بارون
برگرد و با لبخندِ زهراییت
آرامشُ به خاک برگردون
دنیای من عقبای من ای اسم تو آغازم
من زندگیمو با مددِ از عشق تو میسازم
ای بالِ پروازم
دیگه غصه ندارم
اگه دعایِ تو پشتِ سرم باشه
دیگه کم نمیارم
اگه دعایِ تو پشت سرم باشه
یاصاحب الزمان
این خاک با اهلش نمیسازه
ای آسمون پا در میونی کن
ای سورۀ رحمت ببار اینجا
خاکِ زمینُ آسمونی کن
از زخمِ تو قلبت خبر داریم
میدونیم از این خاک دلگیری
اما نگو تو این غریبی ها
دستای دنیارو نمیگیری
دنیای من عقبای من ای اسم تو آغازم
من زندگیمو با مددِ از عشق تو میسازم
ای بالِ پروازم
دیگه غصه ندارم
اگه دعایِ تو پشتِ سرم باشه
دیگه کم نمیارم
اگه دعایِ تو پشت سرم باشه
صبح از شبِ چشم تو سر میره
لبخندِ تو معنایِ خورشیده
بیچاره تقویمی که یکعمره
روزای خالی از تو رو دیده
امیدِ روزی که تو برگردی
این زندگی رو زندگی کرده
تو کعبۀ سیار دنیایی
چون قبله هم دورِ تومیگرده
دنیای من عقبای من ای اسم تو آغازم
من زندگیمو با مددِ از عشق تو میسازم
ای بالِ پروازم
دیگه غصه ندارم
اگه دعایِ تو پشتِ سرم باشه
دیگه کم نمیارم
اگه دعایِ تو پشت سرم باشه
رودیم ولی از پا نمیوفتیم
این رود راه افتاده دریا شه
دنیای ما از عشق پر میشه
پای شهادت که وسط باشه
هرچند سرتا پا پر از دردیم
با دست خالی اومدیم اما
با دست خالی برنمیگردیم
با دست خالی برنمیگردیم
دنیای من عقبای من ای اسم تو آغازم
من زندگیمو با مددِ از عشق تو میسازم
ای بالِ پروازم
دیگه غصه ندارم
اگه دعایِ تو پشتِ سرم باشه
دیگه کم نمیارم
اگه دعایِ تو پشت سرم باشه
مولا، یا صاحب الزمان
الغوث،الغوث و الامان
مهدی، یک دم نظر نما
بنگر، این جان خسته را
آقا گر آمدی و تنم زیر خاک بود
لختی کنار خاک من آخر درنگ کن
شاید که عاقبت این جان خسته ام
چون خاک کف پای تو آرام بگیرد

السَّلام ای کعبه بیت الشرف السَّلام ای مقصد ای راه هدف
السلام ای ذکر تسبیح ملک ای که با تو جنّت شد خاکِ نجف
ای اسم خدای مُعظم علی ای نَفس نبی مُکرّم علی ای توبۀ مَقبول آدم علی
هر راهی جز راهت باطل میشود ایمان با تو مولا کامل میشود
یا مولا یا مولا یا مولا علی
اَشهَد و اَنّکَ مولیَ المُتَّقین اَشهَد و اَنّکَ آنیُّ الاَمین
اَشهَدو اَنّکَ میزانُ الوَفا اَشهدو اَنّکَ میزانُ الیَقین
ای سایۀ لطف تو دائم علی ای بیرق سبز تو قائم علی ای صاحب کلِ عوالم علی
آمَنّا بِکَ یا ایُّها الوَلی یا امیر المؤمنین مولا علی
یا مولا یا مولا یامولا علی

امشب شبِ عید است همه گل بفشانید
خود
را به در بیتِ ولایت برسانید
از
دست رضا عیدی خود را بستانید
این
بیت بخوانید بخوانید بخوانید
انوارِ الهی بـه فضا باد مبارک
میلاد
جواد بن رضا باد مبارک
خورشید در آغوش سحر باد مبارک
در
دست رضا قرص قمر باد مبارک
دیدار
پسر بهر پدر باد مبارک
ای
بحر شرف بر تو گهر باد مبارک
اگه حاجت داری،اگه گره به کارت افتاده،اگه درمونده ای،فقط یک درو بزن
بابُ
المراد و در بزن بابُ الجواد و در بزن
دلم
غیر امام رضا به هیچکی رو نمیزنه
خدا
میدونه کاظمین با مشهد مو نمیزنه
مادرم
همیشه این و میگه ای خدا
پسرم
فدای پسرِ امام رضا
یا جواد ابن رضا
اومد
ولیعهد رضا جوادِ آل مرتضی
جوادِ
آل فاطمه است همیشه داره عطر یاس
همه
میگن مثه خودِ جوونی امام رضاس
کرمش امید
و آرزوی مردمه
به
خدا که نفس ملیکه قمه
یا جواد ابن رضا
کَرم می
ریزه از نگاش
هزار
هزار حاتم گداش
اسیرِ یک
نگاهشن تموم آسمونیا
علی
اکبرِ رضاست خاطر خواشن ایرونیا
منی که، به
روی لبمِ حسین حسین
به
خدا ،خونه ی مادریمه کاظمین
یا جواد ابن رضا
یا جواد الائمه ادرکنا

اومده اون
کسی که یار حیدر
یک
نفره برا علی یه لشکره
شأن
نزول آیه های کوثره
رو دستای
پیمبرِ،بهشتی و معطره
فاطمه
اُم الحسنین، از همه عالمین سره
روشنی چشم
رسول اعظم بند دل بی تاب
حضرت
صدیقه زهرایی و چون دُر نجف نایاب
کفو
علی مرتضی مادر خوب حضرت ارباب
«مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ...»
جار میزنم
که فاطمه مادرمه
چادر
بی بی سایه ی رو سرمه
ذکرِ
نجات لحظه ی آخرمه
بی عَلم و
بی حرمه، دوسش دارم یه عالمه
فخر
تموم کائنات ،فاطمه اسم اعظمه
من به تو محتاجم و دستم به پر چادر مادر
اسم علی
نقش نگینِ روی انگشترته مادر
حضرت
جبریلِ امین خادم دور و بَرته مادر
«مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا»
این روزا
بزم مستیمون فراهمه
هر
چی بگم از کرمش بازم کمه
گدای
این خونه چقدر محترمه
مادر شاه
علقمه، خادمه ی تو مریمه
ذکر
گره گشای من، سَیدتی یا فاطمه
به نوکری وخادمی بچه هات کاشکی بشم لایق
شیعه ی
حیدریَمو یه عمره هستم به خدا عاشق
مادر
شیعه ها تویی طبق حدیث حضرت صادق
«مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا»
هر دختری
که اُمّ أبیها نمیشود
هر
مادری که مادر دنیا نمیشود
نور تمام
عالَم امکان به روی هم
یک
جلوه نورِ، چادرِ زهرا نمیشود
وقتی که
اختیارِ دو عالَم به دست اوست
محشر
بدون فاطمه بر پا نمیشود
یعنی که بیولایت
او هیچ طاعتی
اِذن
ورودِ جنت الاعلی نمیشود
حبلُالمتین
شیعه نخِ جانماز اوست
بی او،
گِره ز کار کسی وا نمیشود
میافتد از
نگاهِ پُر از مِهرِ فاطمه
هر کس فدائیِ
رهِ مولا نمیشود
فردا به
قلههای سعادت نمیرسد
هر کس
دخیلِ چادر زهرا نمیشود
خواهر عزیزم، اگر امروز در عصر آخرالزمان، ودر این قله حساس و تکرار نشدنی تاریخ وجود، در ایران و با مذهب شیعه رشد و نما یافتی بدان که این اتفاقی نیست، این نتیجه تلاش بی وقفه تو در کلاس عاشقی، از روز ازل تا نزول در عالم دنیاست، حیف است که سیر دنیا را بدون محافظت سپر نگاه حضرت مادر(چادر)، بجای بهشت برین ابدی، به دوزخی هر چند موقت ختم نمایی،که این سپر نه تنها سپر ابتلائات دنیاست،که سپر همه ابتلائات در عالم وجود است، ایکاش من هم یک زن بودم تا با این سپر خود را از همه این ابتلائات، حفظ میکردم، خوش به حال تو، دست مرا هم بگیر.
بدلیل مشغله های زیاد زندگی، این نواکلیپ، دیروز با توجه به مولودی خوانده شده در ایام ولادت حضرت مادر در سال گذشته، پس از اضافه کردن موسیقی،ساخته شد و با تاخیر یک هفته ای، بارگذاری گردید جهت تکریم ایام ولادت حضرت زهرا و مقام مادر.

صبح بی غروبی
مادر چقدر
تو خوبی
خوب میدونم اگه منو دوسَم نداشتی
دستمو تو دستِ حسینِت نمیذاشتی
بدی اگه ازم دیدی
همیشه منو بخشیدی
حاجتِ دلمو میدی
یازهرا یازهرا
مادری کن و منو ببر اربعین کربلا
از ما تو قیامت
بی بی کن شفاعت
من آرزومه یه روز بیاد از کرم تو
مهدی بیاد
نشون بده جای حرم تو
برا علی علمداری
مادری و
دوسَم داری
تویِ دلا حرم داری
یازهرا یازهرا
مادری
کن و منو ببر اربعین کربلا

جلسه ذکر و توسل ،شب میلاد امام حسن عسکری،مورخ1404/7/7،حسینیه امام رضایی ها
گل نرگس چه
شود بوسه به پایت بزنیم
تا به
کی خسته دل از دور صدایت بزنیم
گل
نرگس نکند مهر زما برداری
داغ
دیدار رخت بر دلمان بگذاری
******
سر عاشق
شدنم لطف طبیبانهی توست
ور نه
عشق تو کجا، این دل بیمار کجا
کاش در
نافله ات نام مرا هم ببری
که
دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا
************
آرزویم شده
بی رنگ شود فاصله ها
در
مسلمانی ما ننگ شود فاصله ها
بار
الها برسان آن مه در پرده غیب
فرجی
کن که کمی تنگ شود فاصله ها
سـلام ماه نهانم
سـلام امام زمانم
پنهـان مکن جمال خوداز عاشقان خویش خورشیـد را برای ظهـور آفریدهاند...
همه
گویند، به امید ظهورش صلوات
کاش این جمعه بگویند، به تبریک ظهورش صلوات
ای جانِ جانِ جانِ جانم یا أباالمهدی
ای تا ابد نام و نشانم یا أباالمهدی
این آتش
دیرینهام را شعلهور تر کن
بگذار
بیتابت بمانم یا أباالمهدی
قند مکرّر!
یاحسن(ع)! ای حُسنِ مادرزاد
شیرینیِ
طعم دهانم یا أباالمهدی
دستان تو
مثل حسن(ع) آورده رزقم را
ای
بانیِ هر لقمه نانم یا أباالمهدی
امشب به
عشق تو؛ دوباره عهد میبندم
با
حضرتِ صاحب-زمانم یا أباالمهدی
هر صبح
مشتاقانه «وَاکْحَلْ ناظِری»
خواندم*
روشن
شود تا دیدگانم یا أباالمهدی
بر قامتِ زیبای
فرزندت همین جمعه
آمین
بگو دردت به جانم یا أباالمهدی
قسمت شود
در سامرا در جشن میلادت
در
صحن، مولودی بخوانم یا أباالمهدی

همه امامان شیفته و منتظر دیدار مهدی فاطمه بودند،امام رضا هم به قصیده ای که دعبل براشون سروده بود،دوبیت اضافه کردند که مضمون بیت دوم اینه، پایان غم واندوه فقط با فرج قائم ما مهدی ممکن میشه
گفتم اون قبری که در توس پر از مصیبته
دل صاحبش میون شعله های غیبته
کاشکی تموم شیعیان شما رو از خدا بخوان
کاشکی به جای حرمم تو صحراها پیت بیان
مهدی عزیز فاطمه رضا برات پر میزنه
فقط آقا قیام تو اوّل شادی منه
کاش بیایی از سفر که ما همه منتظریم
دوباره خنده رو،روی لبهای زهرا بنگریم
منم غریب الغربا شما غریب ترین ما
غربت من چند ساله بود شما ولی تا به حالا
من غریب بودمو ،میدونم غریبی یعنی چی
موقع عمل میبینی، بی حبیبی یعنی چی
ادعای عاشقی، فراونو شیعه زیاد
اما از یاری اونها، بی نصیبی یعنی چی
حرم پر از جمعیته ،دلم اسیر حسرته
رضا میون زائراش ،در انتهای غربته
به خدا منتظرم هر کی میاد زیارتم
یه بارم بپرسه از من چیه اون یه حاجتم
همگی اینجا میان پذیرائیشون میکنم
نمیدونن که خودم مریض درد غیبتم
کاشکی میشد زائرا فقط بیان با یک دعا
هر کسی دعاش فقط، دعای ظهور شما
هر موقع از همه جا ،خسته میای در حرمم
تنهایی تو میبینم ،آقا آتیش من میگیرم
وقتی که بازم میخوایی ،راهی صحراها بشی
یاد آورگی ،حضرت زینب میکنم
خودمو جواد من، فدای تار موی تو
چشمای مادرم ،در انتظار روی تو
عمو عباس به خدا ،منتظره به تشنه ها
برسونه با فرج، شرابی از سبوی تو
مهدی عزیز فاطمه رضا برات پر میزنه
فقط آقا قیام تو اوّل شادی منه
یاصاحب الزمان الغوث و الامان

تو خورشید
خورشیدایی؛ تو نوری، فوق نوری
تو
حاکم به ماسوایی؛ تو نزدیکی و دوری
تو
رؤیای قلب مایی؛ تو شیرینی و شوری
با نگاهِ
مادر تو، با دعای شیرخدا
آب و
نون دنیا سرِ، سفرهی عطای تو بود
تارِ
عنکبوتی که شد، حافظ رسول خدا
ریسه ی
چراغونیه، صحنِ با صفای تو بود
«یا مولا مولا مولا مولا
یا
اباالحسن مولا»
خودم هرکجا
که باشم، قلبم پای ضریحه
بزرگا
میگن: زیارت، با دل بیشتر صحیحه
خیال
حرم قویتر، از اعجاز مسیحه
درد و غم
فراری میشن ،تا میپیچه بوی حرم
غصههامو
گم میکنم ،توی های وهوی حرم
هردفعه
وداع میکنم، تا بیام به شهر خودم
برمیگردم
امّا دلم، برمیگرده توی حرم
«یا مولا مولا مولا مولا
یا
اباالحسن مولا»
فراری ظلمت
از نور؛ از خورشید تا میتونه
آخه
قطرهی حقیر از، اقیانوس چی میدونه
بقیّه
میان و میرن؛ تو اونیکه میمونه
کاش دلای
مُرده یهبار، طعم عشقتو بچشن
کاشکی
با محبّت تو، باز دوباره زنده بشن
کاش اونایی
که ندیدن، خواستنت چهها میکنه
روزیشون
بشه تو هوات، عاشقونه پر بکشن
«یا مولا مولا مولا مولا
یااباالحسن
مولا»
ای دردونه ی رسول الله
شرط
لااله الاالله
مستم از ولایتت مولا
علی بن موسی ابن جعفرابن محمد
ابن
علی بن حسین بن علی ولیُ الله
میگن دیوونگی نگاه داره
میگن
مست شدن گناه داره
میخوای
مست نشم یه راه داره
در سقاخونه رو زود ببندید ببندید ببندید

شکوفه ای
علوی، زد جوونه، شد شِکوفا
گُلی که
رنگ و رُخَش،بُرده دل از،تموم گل ها
همه می
گن، دوباره، فاطمه، اومده به دنیا
از آسمونا،
گل میباره ،تو سینه ها دل، بیقراره
امام
رضا با، لب خندون، برا تمومه، عاشقا ،عیدی میاره
یا
معصومه، به درد من دوا بده
یا
معصومه، بیا منو شفا بده
یا
معصومه، به من یه کربلا بده
یا معصومه
یامعصومه
عشق رضا خوش اومده
یامعصومه
عشق رضا خوش اومده
یامعصومه
عشق رضا خوش اومده
یا
معصومه
فرشته ها
از، بهشت پاشونو، رو زمین می ذارن
برای
عرض، ادب از بهشت، دسته گل میارن
هیچ
آرزویی، به جز دیدن ،روی او ندارن
عطرش
تا عرش، حق پیچیده
نقشِ رُخِش
رو، حق کشیده
نقش
جمالش ،مثل زهراست
انگار
خدا باز، فاطمه ،آفریده
یا معصومه دلم یه کربلا میخواد
یا معصومه یه دم ایوون طلا میخواد
یا معصومه کاظمین سامرا میخواد
یامعصومه
یامعصومه
عشق رضا خوش آمد
یامعصومه
عشق رضا خوش آمد
یامعصومه
عشق رضا خوش آمد
یا
معصومه(یا فاطمه المعصومه اشفعی لنا فی الجنه)

اذن دخول
حرم تو یا ابالفضله
دست
عطا و کرم تو یا ابالفضله
دارو
ندارم یا علی بن موسی الرضا
باغ و
بهارم یا علی بن موسی الرضا
چی
میشه که وقتی که چشام بسته میشه
روی
دامنت سر بذارم یا امام رضا یا امام رضا
اذن دخول
حرم تو یا ابالفضله
دست
عطا و کرم تو یا ابالفضله
یا امام رضا،امام رضا
توی این
دورو زمونه
دل من
خونه ی عشقه
و عشقِ
رضا صاحبِ خونه
به جز
از آتیش مهرِ آقامون داره بهونه
شب و
روز از مستی میخونه
نماز
منی یا علی بن موسی الرضا
نیاز
منی یا علی بن موسی الرضا
درد
دلمو با کی بگم
تو
قبله ی راز منی یا امام رضا یا امام رضا
اذن
دخول حرم تو یا ابالفضله
دست
عطا و کرم تو یا ابالفضله
صدایی
امشب تو گوشم زمزمه داره
حرم
قشنگ آقامون از زائراش همهمه داره
ترانه
ی عشق دل من، بوی گل فاطمه داره
کیه که به
من جون میده، جونم به فداش،
کیه که
گره وا میکنه با خنده هاش،
کیه که
دوای مریضا، خاک عباش،
کیه که
قیامت میکنه قد و بالاش،
کیه که
عسل میریزه از لعل لباش،
کیه که
روزیمو دارم از حبُّ ولاش،

عمان ابن سعد
میگه،کنار امیرالمؤمنین،علی ابن ابیطالب نشسته
بودم، آقا نگاهی به من کردند و فرمودند:
«نعمان!... سال ها بعد، یکی از فرزندان من در خراسان
با زهر کشنده ای شهید میشه، اسمش مثل من، علیه ، اسم پدرش هم مثل پسر«عمران»، موسی
است. اینو بدون،
هرکی قبرش رو زیارت کنه، خدا همه گناهاشو میبخشه،حرف امام که تموم شد،چند لحظه ای سکوت
کردم و نگاهم به گلیم کهنه کف اتاق خیره
شده بود، با خودم میگفتم: «این درست!... امّا من چرا گناه کنم که به خاطر بخشیده
شدن، امام رضا رو زیارت کنم؟ من باید به خاطر دلم و برای محبتم به اهل بیت،برم به
پابوس امامم،تا مولامو زیارت کنم،یه بار به خودم اومدم،دیدم امیرالمومنین داره منو
نگاه میکنه،در حالیکه لبخند معناداری به لب داره و انگار با اون لبخندش داشت،حرف
منو تایید میکرد،اما مولاجان یا امام رئوف، خودت گواهی،ما ایرانیها درسته که با
هزار حاجت از خونه به قصد زیارتت میائیم سمت مشهد،اما همینکه پا تو حرمت
میزاریم،همه حاجاتمون رو فراموش میکنیم و غرق در شور و سرور میشیم که از همه شر و
شور دنیا،پناهنده شدیم به آستان مهربان ترین مهربان عالم، امام رضا
آمده ام
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده
ای که عطابخش همه عالمی
جمله حاجات مرا هم بده
در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
رضا سلطان قلبم
رضا درمان دردم
رضا یار ضعیفان
رضا حج فقیران
رضا پناه ایران

مرحوم آیت الله بهبهانی،خیلی دلتنگ آمدن مهدی فاطمه بود،زبان به گلایه باز که یابن العسگری پس کی میخوای بیای آقا،وقتی این همه عاشق و منتظر داری،وقتی این همه صدای یا صاحب الزمان تو هر کوی و برزن بلنده،پس چرا نمیای آقا
کارم
شده ز دوری تو سوختن, بیا
بر
این دل شکسته ام آتش مزن, بیا
اهل
کسا ز آمدنت حرف ها زدند
اکسیر
جان, عصاره ی هر پنج تن بیا
الغوث
و العجل نمی افتد دگر ز لب
ای
آرزوی قلبی هر مرد و زن بیا
دل شد
حریم روضه ی عطشان کربلا
در
صحن این حسینیه, یابن الحسن بیا
گذشت و زائر حرم اباعبدالله شد،اونجا هم یکسره زبان به گله و زاری باز که آقاجان،پس چرا نمیایی،آقا صاحب العصر که بر صدق باطن او آگاه بودن،ایشون رو به حضور پذیرفتن،اما به تصرف ولایی بردنش کنار بقعه ابا عبدالله،جوریکه حرفها و درددلهای زائرای امام حسین رو با ارباب میشنید،حجه ابن الحسن فرمود تو که اینقدر گلایه میکنی که همه دلهای شیعیان،داغدار نیومدن مهدی فاطمه هستن،خوب گوش بده ببین با جد غریبم حسین چی نجوا میکنن، میگه خوب گوش دادم دیدم یکی میگه ارباب خونه ندارم،یکی میگه خدایا به حق حسین به من اولاد بده،یکی دیگه وسعت کسب و کار میخواد،یکی دیگه هم همسر مناسب میخواد،بقیه هم یه چیزایی مثل همینها میخواستن،امام زمان رو کرد به من فرمود،تو جایی که خدا عهد بسته،دعا مستجابه،حتی یکی هم به یاد من مهدی نیست،حتی یکی هم برا فرج من دعا نمیکنه که خدا، به حق شهید کربلا،فرج میوه دلش مهدی رو برسون
در این زمانه ای که ریا و فریب هست
ای خواجه درد نیست مگر نه طبیب هست
از یاد برده ایم که یاری غریب هست
اینجا هنوز رایحه ی بوی سیب هست
اما آقا جان این روزها دلهای حق شناس عالم،بیش از هر برهه ای از تاریخ،با نگاهی نگران،مضطر و ملتمس،در انتظار منجی، تو رو صدا میزنن،مظلومین غزه،فلسطین،سوریه،یمن،همه با هم،همنوا بشیم، به یاد اضطرار زینب
الهی بزینب،عجل لولیک الفرج