
نامه حاج قاسم به دخترش
فاطمه عزیزم! این چند صفحه را برای تو مینویسم، چون میدانم مقدسانه مرا دوست داری؛ نمیدانم چرا این حرفها را برایت مینویسم،
اما احساس میکنم در این تنهایی و غربت عمرم نیاز دارم با کسی عقده دل باز کنم.
آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟
مشتاق دیدارت هستم... وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو میکند، دود میکند و میسوزاند. چقدر این لحظه را دوست دارم. آه... چقدر این منظره زیباست.
چقدر این لحظه را دوست دارم. در راه عشق جان دادن خیلی زیباست...
خدایا! 30 سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتادهام. زخمها برداشتهام، واسطهها فرستادهام. چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم
آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟

السَّلام ای کعبه بیت الشرف السَّلام ای مقصد ای راه هدف
السلام ای ذکر تسبیح ملک ای که با تو جنّت شد خاکِ نجف
ای اسم خدای مُعظم علی ای نَفس نبی مُکرّم علی ای توبۀ مَقبول آدم علی
هر راهی جز راهت باطل میشود ایمان با تو مولا کامل میشود
یا مولا یا مولا یا مولا علی
اَشهَد و اَنّکَ مولیَ المُتَّقین اَشهَد و اَنّکَ آنیُّ الاَمین
اَشهَدو اَنّکَ میزانُ الوَفا اَشهدو اَنّکَ میزانُ الیَقین
ای سایۀ لطف تو دائم علی ای بیرق سبز تو قائم علی ای صاحب کلِ عوالم علی
آمَنّا بِکَ یا ایُّها الوَلی یا امیر المؤمنین مولا علی
یا مولا یا مولا یامولا علی

امشب شبِ عید است همه گل بفشانید
خود
را به در بیتِ ولایت برسانید
از
دست رضا عیدی خود را بستانید
این
بیت بخوانید بخوانید بخوانید
انوارِ الهی بـه فضا باد مبارک
میلاد
جواد بن رضا باد مبارک
خورشید در آغوش سحر باد مبارک
در
دست رضا قرص قمر باد مبارک
دیدار
پسر بهر پدر باد مبارک
ای
بحر شرف بر تو گهر باد مبارک
اگه حاجت داری،اگه گره به کارت افتاده،اگه درمونده ای،فقط یک درو بزن
بابُ
المراد و در بزن بابُ الجواد و در بزن
دلم
غیر امام رضا به هیچکی رو نمیزنه
خدا
میدونه کاظمین با مشهد مو نمیزنه
مادرم
همیشه این و میگه ای خدا
پسرم
فدای پسرِ امام رضا
یا جواد ابن رضا
اومد
ولیعهد رضا جوادِ آل مرتضی
جوادِ
آل فاطمه است همیشه داره عطر یاس
همه
میگن مثه خودِ جوونی امام رضاس
کرمش امید
و آرزوی مردمه
به
خدا که نفس ملیکه قمه
یا جواد ابن رضا
کَرم می
ریزه از نگاش
هزار
هزار حاتم گداش
اسیرِ یک
نگاهشن تموم آسمونیا
علی
اکبرِ رضاست خاطر خواشن ایرونیا
منی که، به
روی لبمِ حسین حسین
به
خدا ،خونه ی مادریمه کاظمین
یا جواد ابن رضا
یا جواد الائمه ادرکنا

اومده اون
کسی که یار حیدر
یک
نفره برا علی یه لشکره
شأن
نزول آیه های کوثره
رو دستای
پیمبرِ،بهشتی و معطره
فاطمه
اُم الحسنین، از همه عالمین سره
روشنی چشم
رسول اعظم بند دل بی تاب
حضرت
صدیقه زهرایی و چون دُر نجف نایاب
کفو
علی مرتضی مادر خوب حضرت ارباب
«مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ...»
جار میزنم
که فاطمه مادرمه
چادر
بی بی سایه ی رو سرمه
ذکرِ
نجات لحظه ی آخرمه
بی عَلم و
بی حرمه، دوسش دارم یه عالمه
فخر
تموم کائنات ،فاطمه اسم اعظمه
من به تو محتاجم و دستم به پر چادر مادر
اسم علی
نقش نگینِ روی انگشترته مادر
حضرت
جبریلِ امین خادم دور و بَرته مادر
«مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا»
این روزا
بزم مستیمون فراهمه
هر
چی بگم از کرمش بازم کمه
گدای
این خونه چقدر محترمه
مادر شاه
علقمه، خادمه ی تو مریمه
ذکر
گره گشای من، سَیدتی یا فاطمه
به نوکری وخادمی بچه هات کاشکی بشم لایق
شیعه ی
حیدریَمو یه عمره هستم به خدا عاشق
مادر
شیعه ها تویی طبق حدیث حضرت صادق
«مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا ، مدد یا زهرا»
هر دختری
که اُمّ أبیها نمیشود
هر
مادری که مادر دنیا نمیشود
نور تمام
عالَم امکان به روی هم
یک
جلوه نورِ، چادرِ زهرا نمیشود
وقتی که
اختیارِ دو عالَم به دست اوست
محشر
بدون فاطمه بر پا نمیشود
یعنی که بیولایت
او هیچ طاعتی
اِذن
ورودِ جنت الاعلی نمیشود
حبلُالمتین
شیعه نخِ جانماز اوست
بی او،
گِره ز کار کسی وا نمیشود
میافتد از
نگاهِ پُر از مِهرِ فاطمه
هر کس فدائیِ
رهِ مولا نمیشود
فردا به
قلههای سعادت نمیرسد
هر کس
دخیلِ چادر زهرا نمیشود
خواهر عزیزم، اگر امروز در عصر آخرالزمان، ودر این قله حساس و تکرار نشدنی تاریخ وجود، در ایران و با مذهب شیعه رشد و نما یافتی بدان که این اتفاقی نیست، این نتیجه تلاش بی وقفه تو در کلاس عاشقی، از روز ازل تا نزول در عالم دنیاست، حیف است که سیر دنیا را بدون محافظت سپر نگاه حضرت مادر(چادر)، بجای بهشت برین ابدی، به دوزخی هر چند موقت ختم نمایی،که این سپر نه تنها سپر ابتلائات دنیاست،که سپر همه ابتلائات در عالم وجود است، ایکاش من هم یک زن بودم تا با این سپر خود را از همه این ابتلائات، حفظ میکردم، خوش به حال تو، دست مرا هم بگیر.
بدلیل مشغله های زیاد زندگی، این نواکلیپ، دیروز با توجه به مولودی خوانده شده در ایام ولادت حضرت مادر در سال گذشته، پس از اضافه کردن موسیقی،ساخته شد و با تاخیر یک هفته ای، بارگذاری گردید جهت تکریم ایام ولادت حضرت زهرا و مقام مادر.

صبح بی غروبی
مادر چقدر
تو خوبی
خوب میدونم اگه منو دوسَم نداشتی
دستمو تو دستِ حسینِت نمیذاشتی
بدی اگه ازم دیدی
همیشه منو بخشیدی
حاجتِ دلمو میدی
یازهرا یازهرا
مادری کن و منو ببر اربعین کربلا
از ما تو قیامت
بی بی کن شفاعت
من آرزومه یه روز بیاد از کرم تو
مهدی بیاد
نشون بده جای حرم تو
برا علی علمداری
مادری و
دوسَم داری
تویِ دلا حرم داری
یازهرا یازهرا
مادری
کن و منو ببر اربعین کربلا

جلسه ذکر و توسل ،شب میلاد امام حسن عسکری،مورخ1404/7/7،حسینیه امام رضایی ها
گل نرگس چه
شود بوسه به پایت بزنیم
تا به
کی خسته دل از دور صدایت بزنیم
گل
نرگس نکند مهر زما برداری
داغ
دیدار رخت بر دلمان بگذاری
******
سر عاشق
شدنم لطف طبیبانهی توست
ور نه
عشق تو کجا، این دل بیمار کجا
کاش در
نافله ات نام مرا هم ببری
که
دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا
************
آرزویم شده
بی رنگ شود فاصله ها
در
مسلمانی ما ننگ شود فاصله ها
بار
الها برسان آن مه در پرده غیب
فرجی
کن که کمی تنگ شود فاصله ها
سـلام ماه نهانم
سـلام امام زمانم
پنهـان مکن جمال خوداز عاشقان خویش خورشیـد را برای ظهـور آفریدهاند...
همه
گویند، به امید ظهورش صلوات
کاش این جمعه بگویند، به تبریک ظهورش صلوات
ای جانِ جانِ جانِ جانم یا أباالمهدی
ای تا ابد نام و نشانم یا أباالمهدی
این آتش
دیرینهام را شعلهور تر کن
بگذار
بیتابت بمانم یا أباالمهدی
قند مکرّر!
یاحسن(ع)! ای حُسنِ مادرزاد
شیرینیِ
طعم دهانم یا أباالمهدی
دستان تو
مثل حسن(ع) آورده رزقم را
ای
بانیِ هر لقمه نانم یا أباالمهدی
امشب به
عشق تو؛ دوباره عهد میبندم
با
حضرتِ صاحب-زمانم یا أباالمهدی
هر صبح
مشتاقانه «وَاکْحَلْ ناظِری»
خواندم*
روشن
شود تا دیدگانم یا أباالمهدی
بر قامتِ زیبای
فرزندت همین جمعه
آمین
بگو دردت به جانم یا أباالمهدی
قسمت شود
در سامرا در جشن میلادت
در
صحن، مولودی بخوانم یا أباالمهدی

همه امامان شیفته و منتظر دیدار مهدی فاطمه بودند،امام رضا هم به قصیده ای که دعبل براشون سروده بود،دوبیت اضافه کردند که مضمون بیت دوم اینه، پایان غم واندوه فقط با فرج قائم ما مهدی ممکن میشه
گفتم اون قبری که در توس پر از مصیبته
دل صاحبش میون شعله های غیبته
کاشکی تموم شیعیان شما رو از خدا بخوان
کاشکی به جای حرمم تو صحراها پیت بیان
مهدی عزیز فاطمه رضا برات پر میزنه
فقط آقا قیام تو اوّل شادی منه
کاش بیایی از سفر که ما همه منتظریم
دوباره خنده رو،روی لبهای زهرا بنگریم
منم غریب الغربا شما غریب ترین ما
غربت من چند ساله بود شما ولی تا به حالا
من غریب بودمو ،میدونم غریبی یعنی چی
موقع عمل میبینی، بی حبیبی یعنی چی
ادعای عاشقی، فراونو شیعه زیاد
اما از یاری اونها، بی نصیبی یعنی چی
حرم پر از جمعیته ،دلم اسیر حسرته
رضا میون زائراش ،در انتهای غربته
به خدا منتظرم هر کی میاد زیارتم
یه بارم بپرسه از من چیه اون یه حاجتم
همگی اینجا میان پذیرائیشون میکنم
نمیدونن که خودم مریض درد غیبتم
کاشکی میشد زائرا فقط بیان با یک دعا
هر کسی دعاش فقط، دعای ظهور شما
هر موقع از همه جا ،خسته میای در حرمم
تنهایی تو میبینم ،آقا آتیش من میگیرم
وقتی که بازم میخوایی ،راهی صحراها بشی
یاد آورگی ،حضرت زینب میکنم
خودمو جواد من، فدای تار موی تو
چشمای مادرم ،در انتظار روی تو
عمو عباس به خدا ،منتظره به تشنه ها
برسونه با فرج، شرابی از سبوی تو
مهدی عزیز فاطمه رضا برات پر میزنه
فقط آقا قیام تو اوّل شادی منه
یاصاحب الزمان الغوث و الامان

تو خورشید
خورشیدایی؛ تو نوری، فوق نوری
تو
حاکم به ماسوایی؛ تو نزدیکی و دوری
تو
رؤیای قلب مایی؛ تو شیرینی و شوری
با نگاهِ
مادر تو، با دعای شیرخدا
آب و
نون دنیا سرِ، سفرهی عطای تو بود
تارِ
عنکبوتی که شد، حافظ رسول خدا
ریسه ی
چراغونیه، صحنِ با صفای تو بود
«یا مولا مولا مولا مولا
یا
اباالحسن مولا»
خودم هرکجا
که باشم، قلبم پای ضریحه
بزرگا
میگن: زیارت، با دل بیشتر صحیحه
خیال
حرم قویتر، از اعجاز مسیحه
درد و غم
فراری میشن ،تا میپیچه بوی حرم
غصههامو
گم میکنم ،توی های وهوی حرم
هردفعه
وداع میکنم، تا بیام به شهر خودم
برمیگردم
امّا دلم، برمیگرده توی حرم
«یا مولا مولا مولا مولا
یا
اباالحسن مولا»
فراری ظلمت
از نور؛ از خورشید تا میتونه
آخه
قطرهی حقیر از، اقیانوس چی میدونه
بقیّه
میان و میرن؛ تو اونیکه میمونه
کاش دلای
مُرده یهبار، طعم عشقتو بچشن
کاشکی
با محبّت تو، باز دوباره زنده بشن
کاش اونایی
که ندیدن، خواستنت چهها میکنه
روزیشون
بشه تو هوات، عاشقونه پر بکشن
«یا مولا مولا مولا مولا
یااباالحسن
مولا»
ای دردونه ی رسول الله
شرط
لااله الاالله
مستم از ولایتت مولا
علی بن موسی ابن جعفرابن محمد
ابن
علی بن حسین بن علی ولیُ الله
میگن دیوونگی نگاه داره
میگن
مست شدن گناه داره
میخوای
مست نشم یه راه داره
در سقاخونه رو زود ببندید ببندید ببندید

شکوفه ای
علوی، زد جوونه، شد شِکوفا
گُلی که
رنگ و رُخَش،بُرده دل از،تموم گل ها
همه می
گن، دوباره، فاطمه، اومده به دنیا
از آسمونا،
گل میباره ،تو سینه ها دل، بیقراره
امام
رضا با، لب خندون، برا تمومه، عاشقا ،عیدی میاره
یا
معصومه، به درد من دوا بده
یا
معصومه، بیا منو شفا بده
یا
معصومه، به من یه کربلا بده
یا معصومه
یامعصومه
عشق رضا خوش اومده
یامعصومه
عشق رضا خوش اومده
یامعصومه
عشق رضا خوش اومده
یا
معصومه
فرشته ها
از، بهشت پاشونو، رو زمین می ذارن
برای
عرض، ادب از بهشت، دسته گل میارن
هیچ
آرزویی، به جز دیدن ،روی او ندارن
عطرش
تا عرش، حق پیچیده
نقشِ رُخِش
رو، حق کشیده
نقش
جمالش ،مثل زهراست
انگار
خدا باز، فاطمه ،آفریده
یا معصومه دلم یه کربلا میخواد
یا معصومه یه دم ایوون طلا میخواد
یا معصومه کاظمین سامرا میخواد
یامعصومه
یامعصومه
عشق رضا خوش آمد
یامعصومه
عشق رضا خوش آمد
یامعصومه
عشق رضا خوش آمد
یا
معصومه(یا فاطمه المعصومه اشفعی لنا فی الجنه)

اذن دخول
حرم تو یا ابالفضله
دست
عطا و کرم تو یا ابالفضله
دارو
ندارم یا علی بن موسی الرضا
باغ و
بهارم یا علی بن موسی الرضا
چی
میشه که وقتی که چشام بسته میشه
روی
دامنت سر بذارم یا امام رضا یا امام رضا
اذن دخول
حرم تو یا ابالفضله
دست
عطا و کرم تو یا ابالفضله
یا امام رضا،امام رضا
توی این
دورو زمونه
دل من
خونه ی عشقه
و عشقِ
رضا صاحبِ خونه
به جز
از آتیش مهرِ آقامون داره بهونه
شب و
روز از مستی میخونه
نماز
منی یا علی بن موسی الرضا
نیاز
منی یا علی بن موسی الرضا
درد
دلمو با کی بگم
تو
قبله ی راز منی یا امام رضا یا امام رضا
اذن
دخول حرم تو یا ابالفضله
دست
عطا و کرم تو یا ابالفضله
صدایی
امشب تو گوشم زمزمه داره
حرم
قشنگ آقامون از زائراش همهمه داره
ترانه
ی عشق دل من، بوی گل فاطمه داره
کیه که به
من جون میده، جونم به فداش،
کیه که
گره وا میکنه با خنده هاش،
کیه که
دوای مریضا، خاک عباش،
کیه که
قیامت میکنه قد و بالاش،
کیه که
عسل میریزه از لعل لباش،
کیه که
روزیمو دارم از حبُّ ولاش،

عمان ابن سعد
میگه،کنار امیرالمؤمنین،علی ابن ابیطالب نشسته
بودم، آقا نگاهی به من کردند و فرمودند:
«نعمان!... سال ها بعد، یکی از فرزندان من در خراسان
با زهر کشنده ای شهید میشه، اسمش مثل من، علیه ، اسم پدرش هم مثل پسر«عمران»، موسی
است. اینو بدون،
هرکی قبرش رو زیارت کنه، خدا همه گناهاشو میبخشه،حرف امام که تموم شد،چند لحظه ای سکوت
کردم و نگاهم به گلیم کهنه کف اتاق خیره
شده بود، با خودم میگفتم: «این درست!... امّا من چرا گناه کنم که به خاطر بخشیده
شدن، امام رضا رو زیارت کنم؟ من باید به خاطر دلم و برای محبتم به اهل بیت،برم به
پابوس امامم،تا مولامو زیارت کنم،یه بار به خودم اومدم،دیدم امیرالمومنین داره منو
نگاه میکنه،در حالیکه لبخند معناداری به لب داره و انگار با اون لبخندش داشت،حرف
منو تایید میکرد،اما مولاجان یا امام رئوف، خودت گواهی،ما ایرانیها درسته که با
هزار حاجت از خونه به قصد زیارتت میائیم سمت مشهد،اما همینکه پا تو حرمت
میزاریم،همه حاجاتمون رو فراموش میکنیم و غرق در شور و سرور میشیم که از همه شر و
شور دنیا،پناهنده شدیم به آستان مهربان ترین مهربان عالم، امام رضا
آمده ام
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده
ای که عطابخش همه عالمی
جمله حاجات مرا هم بده
در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
رضا سلطان قلبم
رضا درمان دردم
رضا یار ضعیفان
رضا حج فقیران
رضا پناه ایران

مرحوم آیت الله بهبهانی،خیلی دلتنگ آمدن مهدی فاطمه بود،زبان به گلایه باز که یابن العسگری پس کی میخوای بیای آقا،وقتی این همه عاشق و منتظر داری،وقتی این همه صدای یا صاحب الزمان تو هر کوی و برزن بلنده،پس چرا نمیای آقا
کارم
شده ز دوری تو سوختن, بیا
بر
این دل شکسته ام آتش مزن, بیا
اهل
کسا ز آمدنت حرف ها زدند
اکسیر
جان, عصاره ی هر پنج تن بیا
الغوث
و العجل نمی افتد دگر ز لب
ای
آرزوی قلبی هر مرد و زن بیا
دل شد
حریم روضه ی عطشان کربلا
در
صحن این حسینیه, یابن الحسن بیا
گذشت و زائر حرم اباعبدالله شد،اونجا هم یکسره زبان به گله و زاری باز که آقاجان،پس چرا نمیایی،آقا صاحب العصر که بر صدق باطن او آگاه بودن،ایشون رو به حضور پذیرفتن،اما به تصرف ولایی بردنش کنار بقعه ابا عبدالله،جوریکه حرفها و درددلهای زائرای امام حسین رو با ارباب میشنید،حجه ابن الحسن فرمود تو که اینقدر گلایه میکنی که همه دلهای شیعیان،داغدار نیومدن مهدی فاطمه هستن،خوب گوش بده ببین با جد غریبم حسین چی نجوا میکنن، میگه خوب گوش دادم دیدم یکی میگه ارباب خونه ندارم،یکی میگه خدایا به حق حسین به من اولاد بده،یکی دیگه وسعت کسب و کار میخواد،یکی دیگه هم همسر مناسب میخواد،بقیه هم یه چیزایی مثل همینها میخواستن،امام زمان رو کرد به من فرمود،تو جایی که خدا عهد بسته،دعا مستجابه،حتی یکی هم به یاد من مهدی نیست،حتی یکی هم برا فرج من دعا نمیکنه که خدا، به حق شهید کربلا،فرج میوه دلش مهدی رو برسون
در این زمانه ای که ریا و فریب هست
ای خواجه درد نیست مگر نه طبیب هست
از یاد برده ایم که یاری غریب هست
اینجا هنوز رایحه ی بوی سیب هست
اما آقا جان این روزها دلهای حق شناس عالم،بیش از هر برهه ای از تاریخ،با نگاهی نگران،مضطر و ملتمس،در انتظار منجی، تو رو صدا میزنن،مظلومین غزه،فلسطین،سوریه،یمن،همه با هم،همنوا بشیم، به یاد اضطرار زینب
الهی بزینب،عجل لولیک الفرج

پیچیده،
صدای قدمهای حیدر دوباره
توی
کوچههایی که غمگین و تاره
علی
قصدِ موندن تو کوفه نداره
امیرالمؤمنین آمد کنارِ دَرِ خانه، مرغابی ها اومدن جلوش پر و بال زدن، همه میگفتن: علی نرو، علی مسجد نرو، صدازد: رهاشون کنید کاری با این پرنده ها نداشته باشید دارن نوحه سرایی میکنن...
همچین
که اومد در خونه رو باز کنه کمربند علی به قلاب در اصابت کرد، کمربند علی بازشد
صدازد اُشدُد حَیازیمَکَ لِلمَوتِ، فَإِنَّ المَوتَ
لاقیکا"علی کمربندت رو برای مرگ محکمببند...
امیرالمؤمنین
وارد کوچه شد، آرام آرام قدم برمیداشت اومد بالای مأذنه ی مسجد کوفه اذان گفت، اینجا بود که انگار
تمام عالم وجود همصدا شد تا گواهی بده:اشهد ان علی ولی الله،یه نگاهی به افق کرد صدازد: ای افق کوفه!
نشد تو طلوع کنی چَشم علی درخواب باشه، علی همیشه زودتر از تو بیدار بود... *آه اما چه کردن کوفیا بادل علی
ای کوفه،
چه زخم زبونها زدی مرتضی رو
به
سُخره گرفتی چقدر اون صدا رو
نخواهی
شنید اون طنین دعا رو
دیگه میشه
راحت، علی از زمونه
تو
دنیای نامرد، نمیخواد بمونه
یکی هست
هنوزم ،که چشم انتظاره
که
پهلوش شکسته، نگاش زخم و تاره
تو رو جان زهرا، بمون ای علی جان..
بعد از ضربت خوردن علی،حسنین زیر بغلای علی رو گرفتن آوردن سمت خونه،دم درخونه، علی گفت دستمو رها کنید مبادا زینبم منو تو این حال ببینه وپریشان بشه،یا علی! زینبت تو کوفه سی و پنج سالش بود،که می خواستی فرق شکافته رو نبینه،تازه بچه هات زیر بغل هات رو گرفتن،این دو سه روزه هوای زینب رو داشتن،یا علی، سی و چند سال کجا،یه دختر سه ساله ی کتک خورده کجا؟ با دستای لرزونش سر رو از تو طبق برداشت،گرفت تو بغلش،گفت بابا کجا یهو گذاشتی رفتی بابا،چرا منو نبردی بابا
خوش اومدی تو از سفربابا
توروخدا منو ببر بابا
کجا یهو تو بی خبر بابا
گذاشتی رفتی...
دیگه تمومه گریه و زاری
تمومه این شبای بیداری
آخه نگفتی دختری داری
گذاشتی رفتی
نذار بازم به من جسارت شه
همین لباس پاره غارت شه
منو ببر که عمه راحت شه
بابا بابایی...
نبودی از همه کتک خوردم
یه جوری زد که عمه گفت مردم
به خاطر تو طاقت آوردم
بابا بابایی
سه سالتو چقدر دادن آزار
گوشای خونیمو دیدی انگار
بذار بگم چی شد توی بازار
رو نیزه بودی...
بابا مارو بهم نشون میدن
به زور النگوهامو دزدیدن
بابا نامحرما منو دیدن
رو نیزه بودی
بیابونا نمیره از یادم
بابا تو راه کوفه جون دادم
تو خواب من از رو ناقه افتادم
بابا بابایی...
یه درد مشترک این نازدانه با امام حسن مجتبی داره...بعد ازاینکه تو کوچه اون نانجیب جلو چشمش به مادرش سیلی زد،امام حسن مرتب شبها از خواب می پرید...بعد از اون شبی هم که این دختر از ناقه افتاد... این دختر دیگه نتونست بخوابه...هی میگفت: عمه! میترسم،عمه بابام کجاست عمه،عمه،عمه
ای امان از دل زینب
خود آقا صاحب الامر در مکاشفه ای که یکی از بزرگان درسرداب مقدس سامرا داشته، فرمودند: به شیعیان من بگو که خدا رو به مظلومیت و اضطرارعمه ام زینب قسم بدن،که خدا فرج منو برسونه،حالا که حرف از اضطرار زینب شد بذار یه کم ازاین اضطرار بگم،تا شاید با درک حال زینب،بفهمی باید چجوری برا آمدن آقات بی قرار و مضطر باشی
شب نوزدهم،همچین که فرق مبارک شکافته شد،یادِ خدارو زنده کرد امیرالمؤمنین، هر کی یه ضربه ای میخوره، یه آهی،ناله ای،فریادی میزنه...اما همچین که شمشیر تا اَبرو رو شکافت، آقا انگار هیچ دردی رو احساس نکرد،هیچ ناله ای نزد، فقط یادِ خدا رو زنده کرد،فزت ورب الکعبه ، قربون این خانواده برم، پسرش هم که تویِ گودال افتاده بود،صدا زد: "الهی! رِضاً بِرِضائِک، لا مَعبودَ سِواک، تَسلِیمًا لِأمْرِک،اما
آتش ست اینجا،نسوزی چون سِپَند
یا برو، یا چشم هایت را ببند
" علماء میگن:یه وقت لحنِ ابی عبدالله عوض شد،چرا، آخه دید زینب داره از بالایِ تَل میاد،چی گفت حسین، صدا زد: یاغِیاثَ المُستَغیثین
شنیدن کل مجلس
مراسم شب احیا، شب نوزدهم، 1402،خیمه سبز، لازم به ذکر است که بخشهایی از دعای جوشن کبیر و زیارت عاشورا توسط دوستان من قرائت شده که با کلمه دوستان در نام فایل صوتی مربوطه مشخص شده اند

خانه ات را حلقه بردر میزنم
پشت درب خانه برسر میزنم
آنقدر در میزنم این خانه را
تا ببینم روی صاحبخانه را
مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی، پدرمرجع عالیقدر، آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی، در مشهد مقدّس، برای اینکه به محضر امام زمان شرفیاب بشه، در مسجدی از مساجد شهر ، چهل جمعه ،ختم زیارت عاشورا رو آغاز می کنه،
ایشان می فرمایند: «در یکی از جمعه های آخر، یه بار دیدم شعاع نوری از آسمان، به خونه ای نزدیک مسجد داره میتابه،حال عجیبی به من دست داد، برخاستم، به دنبال اون نور، رسیدم در خونه ای کوچک و فقیرانه،در زدم، وقتی در باز شد، دیدم که حضرت ولی عصر امام زمان ، در یکی از اتاق های اون خونه، بالاسر جنازه ای که روش پارچه سفیدی کشیده شده بودتشریف دارند،
اشک ریزان سلام کردم، حضرت فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من می گردی و این رنج ها را متحمّل می شوی؟! اشاره کردند به جنازه، فرمودند مثل این بانو باشید تا من بیام به دنبال شما ، این بانویی است که در دوره بی حجابی رضا شاه، هفت سال از خونه بیرون نیومد تا مبادا نامحرم اونو ببینه
گفتم: شبى
به مهدى، بردى دلم ز دستم
من منتظر براهت، شب تا سحر نشستم
گفتا:چکار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل خود را بر روى تو نبستم
گفتم: دلم ندارد بى تو قرار و آرام
من عقده ى دلم را امشب دگر گسستم
گفتا:حجاب وصلم باشد هواى نفست
گر نفس را شکستى، دستت رسد بدستم

عالمی نقل میکنه،از من پرسیدن ذکری که سفارش کردی هر کسی هر کجا و هر کی که هست بعد غذا خوردن بگه رو از کجا آوردی،ذکر اللهم بارِک لِمولانا صاحب الزمان،گفتم استنباط من از حکایت امام حسین و غلامش بود،
روایت شده امام حسین تشریف آوردن تو باغشون،غلامشون،باغبانشون مشغول خوردن غذا بود،متوجه حضور امام نشد،غذاش که تمام شد،سفره رو که جمع کرد،دستش رو بلند کرد،گفت الحمدلله،بعد گفت اللهم بارِک لِمولایَ الحسین،خدایا به اربابم به آقام برکت بده،آقا تشریف آوردن نزدیک،سلام دادن،غلام تازه متوجه حضور مولاش شد،آقا فرمودن بعد از خوردن غذا چه گفتی،غلام گفت خدا رو شکر کردم که سر سفره شمایم ،آقا فرمودن بعدش چه دعایی کردی،غلام انگار که خجالت میکشید گفت چیزی نگفتم،آقا فرمود شنیدم که دعا کردی خدایا به اربابم حسین برکت بده، خدایا به مولام حسین برکت بده،غلام آزادت کردم،کل باغ رو هم به تو بخشیدم،رفقا مگه میشه کسی سر سفره این خاندان بشینه و برای برکت صاحب این خوان پرنعمت دعا کنه ولی از این برکت بی نصیب بمونه،اون عالم میگه بخدا قسم از وقتی این دعا رو به مردم سفارش کردم ،از نقاط مختلف برام پیام میاد که حاج آقا از وقتی داریم این دعا رو میگیم،خیلی گشایش تو زندگیمون ایجاد شده،خیلی گره هامون باز شده،ما هم رفقا الان که سر سفره معنوی مولامون دعوت شدیم بیایید به شکرانه این ایام، ما هم این دعا رو زمزمه کنیم، اللهم بارِک لِمولانا صاحب الزمان

بیا
یاابنالحسن دردم دوا کن
دلم را با شهیدان آشنا کن
خوشا آنان که محرم با تو بودند
شهیدانی که همدم با تو بودند
خوشا آنان که در وقت شهادت
به یاد جد عطشان تو بودند
یاد حاج قاسم بخیر،یاد اون اشعار شرح بی قراری که همیشه ورد زبونش بودن
یاران همه رفتندافسوس که جامانده منم
حسرتا این گل خارا همه جا رانده من
پیر ره آمد وطریق رفتن آموخت
آن که نارفته وجامانده منم
اما حاج قاسم با همه جاماندگی به ما آموخت که نباید نشست و باید رفت
باید رفت، باید دنبال پرچمت، تا ابد رفت!!
باید موند، باید پای این روضه ها، تا ابد موند
یه عده پای حق که میرسه، فراری و
یه عده پای حق که میرسه، فدایین
چه مکه(کعبه) رفته ها که حاجی هم نمیشن و
چه کربلا نرفته ها، که کربلایین
سفر بخیر، عزیزی که شدی عاقبت به خیر
سفر بخیر، به مقصدت رسیدی مثل زهیر
سفر بخیر، سفر بخیر، سفر بخیر،
مبدا هیئت و مقصد کربلا
اشهد یا حسین، مشهد کربلا
کربلا و کربلا و کربلا
باید خوند؛ باید از تو و راهِ تو تا ابد خوند
باید گفت، باید از قیامِت آقا تا ابد گفت
یه عده دست و پا زدن که کربلا نرن
یه عده دست و پا دادن، تو راه کربلا
ایشالله روز واقعه؛ بهونه گیر نشیم
ایشالله جا نمونیم، از سپاه کربلا
زیارته، مسیری که شروعش شهادته
شهادته؛ شهادتی که پای ولایته،
لیاقته، لیاقته، لیاقته،
شیعه سینه زن؛ شیعه سینه چاک
ذکرم یا حسین؛ حتی زیر خاک
یا حسین و یا حسین و یا حسین

ای
مسیحای دل حضرت زهرا برگرد
آه ای ماه به آه دل تنها برگرد
بی
تو هر روز هوای دل ما بارانیست
بی تو تا صبح فرج خیر در این دنیا نیست
زلفِ
بر باد دهات ریخت به هم دل ها را
آنچنانی که توسل به تو مشکل ها را
بوی
پیرآهنت آمد دل یعقوب گرفت
حال کنعانی ما سبقت از آشوب گرفت
چه
جوانها که پس از رفتن تو پیر شدند
پیر ها هم ز فراق تو زمینگیر شدند
برنگشتی
و جهان از شب ظلمت پر شد
روزمان شب شد و نان دل ما آجر شد
نکند
باز نگردی و بمیرم آقا
تو فقط یار منی ، از همه سیرم آقا
مظهر
عدل خداوند! بیا مهدی جان
میزند فاطمه لبخند ، بیا مهدی جان
خدا رو قسم بدیم به دردانه عالم وجود،که همچین ایامی پا به عالم خاکی گذاشت
الهی به کوثر،عجل لولیک الفرج

یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صابِرَةً، وَزَعَمْنا أَنَّا لَکِ أَوْلِیاءٌ وَ مُصَدِّقُونَ وَصابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَأَتىٰ بِهِ وَصِیُّهُ، فَإِنّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْناکِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِکِ.

پر شده تو دنیا صدای نغمه ی خدایی
چقدر عاشقونه می خونه فاطمه لالایی
گفته اذون به گوش او خود رسول الله
گفته بگو حسین من علی ولی الله
بال ملائک وا شده شب شب نمازه
آسمون پرواز ما تا مدینه بازه
شب فرار غمه
ماه و ستاره همه
می گن خوش اومد به تو
گل پسر فاطمه
عزیز زهرا حسین
نور ولایت هادی ،کوره راه عشقه
شفاعت فطرس فقط ،کار شاه عشقه
دیوونه ها همه دارن به سر هوای تو
از تو می خوان که جون بدن تو کربلای تو
عشق مجسم حسین
دلیل عالم حسین
پاره ی قلب نبی
نگین خاتم حسین
شب فرار غمه
ماه و ستاره همه
می گن خوش اومد به تو
گل پسر فاطمه
عزیز زهرا حسین
جا داره تو قلب خدا، هر کی با حسینه
روی لب فرشته ها، ذکر یا حسینه
قنوت طاها حسین
رکوع مولا حسین
سجود زهرا حسین
ساقی سقا حسین
شب فرار غمه
ماه و ستاره همه
می گن خوش اومد به تو
گل پسر فاطمه
عزیز زهرا حسین
حسین آرام جانم
حسین روح وروانم
حسین هست ووجودم
حسین بود ونبودم
حسین داروندارم
حسین ورد زبانم

الا محمد اِقرء و ربُّک الاکرم
بخوان به نام خداوندگار لوح و قلم
بخوان بخوان که تویی منجی همه عالم
بخوان که پیشتر و برتری تـو از آدم
بخوان که خوانده خدایت پیمبر اکرم
بخوان که هر سخن توست آیتی محکم
بخوان به نام خدایی که آفرید تو را
بخوان بنام کریمی که برگزید تو را